سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
تاریخ : شنبه 91/1/19 | 8:41 عصر | نویسنده : محسن قادری

ناگهان زنگ میزند تلفن ناگهان وقت رفتنت باشد

مردهم گریه میکند وقتی سر من روی دامنت باشد

بکشی دست روی تنهاییش بکشد دست ازتو و دنیات

واقعا عاشق خودش باشی واقعا عاشق تنت باشد

روبرویت گلوله و باتوم پشت سرخنجر رفیقانت

توی دنیای دوست داشتنی بهترین دوست دشمنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی به همه عشق رانشان بدهی

بعد در راه دوست جان بدهی دوستت عاشق زنت باشد

چمدانی نشسته بر دوشت زخمهایی به قلب مغلوبت

پرتگاهی به نام آزادی مقصد راه آهنت باشد

عشق مکثی ست قبل بیداری انتخابی میان جبر وجبر

جام سم توی دست لرزانت تیغ هم روی گردنت باشد

خسته از انقلاب و آزادی فندکی در می آوری شاید

هجده تیر بی سرانجامی توی سیگار بهمنت باشد




تاریخ : پنج شنبه 91/1/17 | 8:5 عصر | نویسنده : محسن قادری

نکنه فکر میکنی بدون تو بی کس و کارم

نکنه فکر میکنی که بعد تو تمومه کارم

نکنه فکر میکنی هنوز میخوامت

نکنه فکر می کنی هنهوز تویی داروندارم

عزیزم بدون تو رو دیگه گذاشتمت کنار

درست مثه تقویمی که عوض میشه سر بهار

برو خوش باش گل من فکر منم دیگه نکن

برو خوشبخت شی عزیز اسم منم دیگه نیار

نکنه فکر میکنی که هنوزم ماه آسمونمی

نکنه فکر میکنی که هنوزم عزیز جونمی

بخدا خسته شدم از فکر کردنه به تو

خیلی بچه ای اگه فکر کنی هنوز تو خونمی

برو اما بدون میخواستمت قد خدا

قد برگای درختا و قد ستاره ها

واسه من مهمه که بدونم خنده روی لبته

واسه من مهمه که خوشبختی نشه ازت جدا

«تقدیم به کسی که داره به بدبختی من میخنده F»




تاریخ : چهارشنبه 91/1/16 | 7:21 عصر | نویسنده : محسن قادری

خون میجهد ازگردنت با عشق و بی رحمی

در من دراکولای غمگینی ست میفهمی

خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست

در میروم این خانه را هرچند که در نیست

عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی

محبوب من!گٌه میخوری مال کسی باشی

گٌه میخوری با اوبخندی توی مهمانی

میخواهمت بد جور و تو بد جور میدانی

هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست

این زوزه های آخرین نسل دراکولاست

ازبین خواهد رفت نه به زودی ها

از گردن و آینده ات جای کبودی ها

حل میشوم در استکان قرص ها درسم

محبوب من!خیلی ازاین کابوس میترسم




تاریخ : چهارشنبه 91/1/16 | 11:2 صبح | نویسنده : محسن قادری

یه گلایلم که تو این سرزمین شوم

راهم به قبروسنگ گرانیت میرسه

هرروز به قتل میرسم وشعرمن فقط

به انتشارشعله کبریت میرسه

دردم هزارساله مث درده حافظه

درمونشم همونیه که کشف رازیه

نسلی که سرسپرده عصرحجرشده

به ساقیای ارمنیه پیر راضیه

هی مست میکنم مثه یه بطری شراب

که وقتی پاش بیفته یه ککتل ملتفه

یه مجرم فراری شدم که توزندگیش

درگیــــریه گریـــــز بــــــدون توفــــقه

فرقی نداره جاده چالوس وراه قم

من مستیم که خوش داره رانندگی کنه

یه ماهی که تو آکواریوم زار میزنه

تا توی اشکهای خودش زندگی کنه

باید تلوتلو بخوری این زمونه رو

وقتی که مست نیستی به بن بست میرسی

تومستی آدما دوباره مهربون میشن

حتی برادرای توی ایست بازرسی

میخندن و به دست تو دستبند میزنن

راه و برای بردن تو باز میکنن

تودام مورچه ها به سلیمان بدل میشیچ

قالیچه ها بدون تو پرواز میکنن

این بار چندمه که به یه جرم مشترک

هشتادتا ضربه پشتت هاشور میزنه

برگرد خونه حتی اگه با خبرباشی

تنها دل خودت برای تو شور میزنه




تاریخ : چهارشنبه 90/12/17 | 11:5 صبح | نویسنده : محسن قادری

شقیقه ت سفیده پیر شدی

اینا رو داره بهم آینه میگه

چقدزودرفتی وچقددیرگذشت

تو این یکسال ثانیه ها دیرمیره

یک ساله گمت کردم ونیستی کنارم

یکساله که بی تو عزیزم بی بهارم

بدون تو فقط بغض سهم من شد

ندیدی که واست چقدر بی قرارم

دارم نا بود میشم از دست میرم

آخه خدا دلتنگی هم اندازه داره

فقط تکلیفمو روشن کن خدایا

بگو چشمای من باید تا کی بباره

خودت نیستی اما عکست روبرومه

دارم میخندم به بغضی که توی گلومه

واسم سخته باور کنم نیستی پیشم

واسم سخته باور کنم همه چی تمومه

قرار بود بمونـــی و نــذاری بپوســم

ولی حالا باید مـــزارت رو ببـــوســـم

تو رفتی وباید جای رخت دامادی

حالا تا آخر عمرم مشکی بپوشم

«تقدیم به کسایی که مثل خودم داغ عشق رو دیدن»






  • فروش بک لینک | قالب وبلاگ | قالب وبلاگ